متهم ردیف اول را به یاد آرش و کامیار علایی ساخته بودیم، این ویدیو رو تقدیم میکنیم به ۱۵ روزنامه نگار دستگیر شده.
کیوسک
دانلود
Showing posts with label نماهنگ. Show all posts
Showing posts with label نماهنگ. Show all posts
ایستاده مردن - شاهین نجفی
دانلود رایگان برای دوستداران داخل کشور که امکان خرید این اثر را ندارند
mp3 - mp4
لینک خرید
ایستاده مردن
سری میان دست تو بریده - نگاه من به ساعت پوکیده
و شعرهای غمگین و عاصی - و گرگ خسته کز تفنگ نترسیده
به شبهه های من به اصل هستی - به بغض بی کسیت وقت مستی
و حسرت تو را و بو کشیدن - و عمق فاجعه تو را ندیدن
رگی که سرنوشتش انسداد است - و جرم تو که داد پیش باد است
همیشه انتهای قصه تلخ است - و شاعری که حکم اش ارتداد است
خدای خوبِ خوابِ تو کتابم - منی خشک روی تخت خوابم
خدای خوبِ خشم و قتل و فتوا - و گریه های من به شعر یغما
مرا بخوان به کاکتوس ماندن - بمان کنار من که شعر خواندن
کنار تو به عهد با کویری - که رمز ماست ایستاده مردن
بگو حدیث ما حدیث خون بود - شرارتی که ناشی از جنون بود
بگو چگونه ما واندادیم - بگو که مردیم و ایستادیم
خدای خوابِ خوبِ تو کتابم - منی خشک روی تخت خوابم
خدای خوبِ خشم و قتل و فتوا - و گریه های من به شعر یغما
مرا بخوان به کاکتوس ماندن - بمان کنار من که شعر خواندن
کنار تو به عهد با کویری - که رمز ماست ایستاده مردن
برچسبها
شاهین نجفی,
نماهنگ
نماهنگی در حمایت از حسین رونقی ملکی
دانلود
وبلاگ حسین رونقی ملکی قبل از دستگیری
دلنوشته برای حسین رونقی ملکی
بابک
تنها چند روز دیگر مانده تا شمارش ایام به نهصد برسد… عمری است نهصد روز… نهصد روزی که هر دقیقهاش یک سال گذشته و شاید حتی بیش…! این روزها و دقیقهها سنگینتر هم میگذرند… در هر ثانیه هزاران بار درد به تمام وجودش میپیچد و در تمام استخوانهایش خودی نشان میدهد. شاید بارها و بارها سفیر مرگ را در جلوی دیدگانش دیده بود که دیگر تصمیمش را گرفت که دست رد به سینه این سفیر نزند و حتی قدمی استوارتر: برایش دعوتنامهای بفرستد و او را به سلول تاریک خویش در بند ۳۵۰ اوین فرا خواند. آری. تصمیمش را گرفت و اعتصاب غذا را آغاز کرد. اعتصابی که پزشکان آن را مرگ حتمی او اعلام کردند.
میدانی از که سخن میگویم؟! این روزها زیاد اسمش را دیده و شنیدهای. از دیار ستارخان و باقرخان این بار رعنایی غیور مرد تیتر شده است:
حسین رونقی ملکی
وبلاگنویس و فعال حقوق بشر و مسئول کمیته مبارزه با
سانسور و فیلترینگ در ایران پروکسی
هشتصد و نود و اندی روز پیش زندان اوین گامهای استوار روح بزرگی را به خود دید که در قالب جوانی تنومند در سلامت کامل جسمی، استوار آمده بود تا تاوان بدهد:
تاوان فهمیدن درد و تاوان روشن کردن چراغ آگاهی برای مبارزه با ظلمت جهل و استبداد و خودکامگی؛
زندگیاش یکپارچه فریاد شد برای آزادی ایران. بی هراس از کوتاه شدن سالهای عمر و از دست دادن طلوع خورشید روزهای پرشور جوانی.
«از دست عدو ناله من از سر درد است
اندیشه هر آن کس کند از مرگ، نه مرد است!»
و آستین همت بالا زد. نه در انتظار کسی نشست و نه در انتظار روزی
«جانبازی عشاق نه چون بازی نرد است
مردی اگرت هست کنون وقت نبرد است!»
برای نبرد با ظلمت جهلی که شالوده دوام حکومت استبدادی بر پایه آن بنا شده بود، چراغ برافروخت و سلاح آگاهی برگزید تا تیشهاش را به ریشه زده باشد.
نبرد ناجوانمرادنه بود؛ زیرا دشمن با سلاح زور و تزویر به میدان آمد، او را به بند کشید و دردهای بسیار به جانش تحمیل کرد تا صدایش خاموش شود. امروز حسین عزیز ایران، یک کلیهاش را از دست داده و در شرایطی که وضعیت جسمی او بسیار وخیم گزارش شده، دستان سیاه استبداد او را از داشتن حقوق اولیه انسانی محروم کرده است.
«شیونم را بشنوید ای از قفس آزادها
بوی غربت میدهند این آخرین فریادها
من به خود میپیچم اینجا و در آن سو جغدها
جشن میگیرند در کنج خرابآبادها
له شدن در زیر پای آهوان آسانتر است
از چنین پرپر شدن در رهگذار بادها«
دلنوشته برای حسین رونقی ملکی
بابک
تنها چند روز دیگر مانده تا شمارش ایام به نهصد برسد… عمری است نهصد روز… نهصد روزی که هر دقیقهاش یک سال گذشته و شاید حتی بیش…! این روزها و دقیقهها سنگینتر هم میگذرند… در هر ثانیه هزاران بار درد به تمام وجودش میپیچد و در تمام استخوانهایش خودی نشان میدهد. شاید بارها و بارها سفیر مرگ را در جلوی دیدگانش دیده بود که دیگر تصمیمش را گرفت که دست رد به سینه این سفیر نزند و حتی قدمی استوارتر: برایش دعوتنامهای بفرستد و او را به سلول تاریک خویش در بند ۳۵۰ اوین فرا خواند. آری. تصمیمش را گرفت و اعتصاب غذا را آغاز کرد. اعتصابی که پزشکان آن را مرگ حتمی او اعلام کردند.
میدانی از که سخن میگویم؟! این روزها زیاد اسمش را دیده و شنیدهای. از دیار ستارخان و باقرخان این بار رعنایی غیور مرد تیتر شده است:
حسین رونقی ملکی
وبلاگنویس و فعال حقوق بشر و مسئول کمیته مبارزه با
سانسور و فیلترینگ در ایران پروکسی
هشتصد و نود و اندی روز پیش زندان اوین گامهای استوار روح بزرگی را به خود دید که در قالب جوانی تنومند در سلامت کامل جسمی، استوار آمده بود تا تاوان بدهد:
تاوان فهمیدن درد و تاوان روشن کردن چراغ آگاهی برای مبارزه با ظلمت جهل و استبداد و خودکامگی؛
زندگیاش یکپارچه فریاد شد برای آزادی ایران. بی هراس از کوتاه شدن سالهای عمر و از دست دادن طلوع خورشید روزهای پرشور جوانی.
«از دست عدو ناله من از سر درد است
اندیشه هر آن کس کند از مرگ، نه مرد است!»
و آستین همت بالا زد. نه در انتظار کسی نشست و نه در انتظار روزی
«جانبازی عشاق نه چون بازی نرد است
مردی اگرت هست کنون وقت نبرد است!»
برای نبرد با ظلمت جهلی که شالوده دوام حکومت استبدادی بر پایه آن بنا شده بود، چراغ برافروخت و سلاح آگاهی برگزید تا تیشهاش را به ریشه زده باشد.
نبرد ناجوانمرادنه بود؛ زیرا دشمن با سلاح زور و تزویر به میدان آمد، او را به بند کشید و دردهای بسیار به جانش تحمیل کرد تا صدایش خاموش شود. امروز حسین عزیز ایران، یک کلیهاش را از دست داده و در شرایطی که وضعیت جسمی او بسیار وخیم گزارش شده، دستان سیاه استبداد او را از داشتن حقوق اولیه انسانی محروم کرده است.
«شیونم را بشنوید ای از قفس آزادها
بوی غربت میدهند این آخرین فریادها
من به خود میپیچم اینجا و در آن سو جغدها
جشن میگیرند در کنج خرابآبادها
له شدن در زیر پای آهوان آسانتر است
از چنین پرپر شدن در رهگذار بادها«
برچسبها
حسین رونقی ملکی,
نماهنگ
نماهنگ عاشقان در بند
دکلمه: محمد نوریزاد
سروده مریم شربتدار قدس همسر فیض الله عرب سرخی، فعال سیاسی دربند
غـــزلــم شـــــــور عاشـــقی دارد غزلی سرخوش از ترنم باران
نـغـمـه هـاشـان چه سـوزهـا دارد عاشــــقان دلداده در هجـــران
*
دل مـریـم در این فضــای غریـب بی قــــــرار لحظـه هایی شـاد
کـز ورای شــیــشـــه هـایی ســرد عشـق می بارد از نگاه عمـاد ۱
*
عاطـفـه خود تجســمی پاک اسـت از طلوع مــــــــطلعی روشـن
قلـب و روح و جسـم و هم جانـش شــده آمیختــــــه با نام حســن ۲
*
نغمــۀ بلبـــلان چه غمگیـــن است از فراق دلدادگان در هجـران
دل مهدیه به شــــوق اســـماعیـــل می طپد هر دوشنبه در زندان ۳
*
از سـیــامــک تـــــرانــــه ها دارد عـنــــدلـیـب نگـــاه فــــرزانه
کـــز حـدیث مهـــرشـان باقـیســت داســـتـان شــــمع و پـــروانه ۴
*
آرش امـا صبـــور و پـا بـر جــــا نگــــران و غـــمین و دلــداده
که چـه رنـج ها کشــیده دلبنـــدش همـــــــره و امینــــــش، آزاده ۵
*
آریــا از نـــــــــوای زیبـــــــایـش سبـــزه های امیــــد می روید
بـر دل عـــــادلــه بـه هــر نجــوا ضربه های غـــرور می کوبد ۶
*
مـرغ دلـتـنــگ عشــــق فـــروغ بال و پـــر گشـــوده تا افـلاک
خستــگی، خستـه از صبـوری او بابک از ظلمت ستـم، بی باک ۷
*
به طپـش های قلب امیـن سـوگند در شبانگه که جـغــــد می نالد
غصـه و هجـر و فـراق، خواهد شد و سحــــر با بهـــــــاره می آید ۸
*
دلم غمیـن طفـل نگـار که هنــوز به این سـرا نیامده ظلم ها بیند
گل محبت و مهــر نگاه بهمـن را از آنسوی دیوار و میله ها چیند ۹
*
موج آرامش از صدای فــــــرید زده آســـایـش ستــــم بر هـــــم
چه صبـــورانه می نهـــد ســارا به دلِ زخـم خوردگان، مـرهــم ۱۰
*
آن دگـر ســو سـمیـــــــرا چـون مرغ عشقی بلا کشـــیده، ولی
از قـفـس رهـیـــده بـا نیـــــکـان پر کشـیــــده تا نگــــاه عـــلی ۱۱
*
پــونه بـا عــطـر یـاس بـارانــی دیده بر ره که کـی رسد یارش
نـغـمــه خـوان نــویـد روزی که ز ره آید امیـد و غمخـــوار ۱۲
*
مهــدیه خود، حکایتی دگر است از فــــراق و آوازۀ هـجـــران
که بــه ســـوز خـوانـد و سـرود دل بیقــرار وحیــــد از زندان ۱۳
*
بـس تـرانه ز فــائـزه می خواند به خــلوت خـود عـلیــرضا اما
قصـه هایــش پـر از شـکیبـایی نغمـه هایش پر است از غوغا ۱۴
*
و من اندوهگیـــن قلب پروینــم چون ستـاره در شبـی بس تار
که فراق حمیدرضای صبورش به آسمـــان ستـم فکنده شـرار ۱۵
*
لب نادیــا شکـفتــه با خـنـــــده دلــــش امـا دفینـــــــۀ محــنت
که امیــــــر قلــــب او هـر دم می درخشـــد از دل ظـلمــــت ۱۶
*
این بهــاران شکـوفه ها گـریند از فــــراق بهـمــــن و ژیــــلا ۱۷
و نسیـــم با ستــــاره ها گـــوید قصـۀ هجـــر مسعـود با مهسا ۱۸
*
غــزلـم بـوی ســــبـزه را دارد سبزه هایی به بنـد و در زندان
از حصارش چه باک، کروبی به رهش فاطمه است هم پیمان
*
از اسـارت، ســــرودهـا دارند پایـمــردی را تـرانه ها دارند
قلب رهنـورد و میر مظلومش غــزل از عاشـــقانـه ها دارند
*
باز میـله ها کمیـن دیدار است باز عشق ها اسیر دیوار است
که غــزلـواره های شیـــــدایی در فـراق یار چه غمبار است
*
۱- مریم شفیعی، عماد بهاور
۲- عاطفه خلفی، حسن اسدی زیدآبادی
۳- مهدیه کبریایی، اسماعیل صحابه
۴ – فرزانه میرزاوند، سیامک قادری
۵- آزاده قرنچیک، آرش سقر
۶- عادله ضیائی، آریا آرام نژاد
۷- فروغ اکبری، بابک داشاب
۸- بهاره هدایت، امین احمدیان
۹- نگار شاه پری، بهمن صادقی نور
۱۰- سارا توسلی، فرید طاهری
۱۱- سمیرا صدری، علی جمالی، نیکان کوچولو
۱۲- پونه حسنی، امید نوروزیان
۱۳- مهدیه گلرو، وحید لعلی پور
۱۴- فائزه نیاز آذری، علیرضا فلاحتی
۱۵- پروین محمدی، حمید رضا ایزد یاری
۱۶- نادیا قاسم پور، امیر خرّم
۱۷- ژیلا بنی یعقوب، بهمن احمدی اموئی
۱۸- مهسا امر آبادی، مسعود باستانی
برچسبها
نماهنگ
گفتگو با مادر شهید شبنم سهرابی / نماهنگ مادر تقدیم به نگین که شبنمش در ظهر عاشورا به خون غلتید
دانلود
مادر
تقدیم به نگین که شبنمش در ظهر عاشورا به خون غلتید
وبلاگ ستاره ی ایران
دانلود
شبنم سهرابی زنی که توسط خودروی نیروهای انتظامی در روز عاشورا به شهادت رسید ۱
شبنم سهرابی زنی که توسط خودروی نیروهای انتظامی در روز عاشورا به شهادت رسید ۲
صحبتهای نگین دختر ۷ ساله شبنم سهرابی شهید عاشورا
برچسبها
شبنم سهرابی,
نماهنگ
نماهنگ / وقتی انقلاب ها شکست می خورند
نماهنگی از فیلمساز آمریکایی اون مارک، که تقدیم شده به ایرانیانی که به نام الله شکنجه و اعدام شدند و به قهرمانان انقلاب سبز ... با شما همواره در قلب های ما ... هرگز تسلیم نشوید
When Revolutions Fail: 30 Years of Islamic Oppression in Iran
Music by
Linkin Park
"The Catalyst"
دانلود
When Revolutions Fail: 30 Years of Islamic Oppression in Iran
Music by
Linkin Park
"The Catalyst"
دانلود
برچسبها
نماهنگ
نماهنگ / دلتنگی - آریا آرام نژاد
دانلود
mp4 - mp3 128 - mp3 320
نماهنگ / راه سبز امید را زندگی کنیم
آریا آرام نژاد: «دلتنگی» برای میرحسین که مردانه ایستاد
دلم تنگه که شالت رو دوباره سبز بندازی
دلم دلتنگه حرفاته: که فردامون و میسازی
دلت لبریز از خونه ولی مردونه ایستادی
بریدن پاتو از خونه، نمیدونن نیفتادی
نمیدونن تو زندون هم، نه کم میشی نه میمیری
هنوزم دست بانو رو بلند و سبز میگیری
دلم از دستشون خونه، همونایی که بی رحمن
از آزادی چه میدونن فقط باتومو میفهمن
هنوزم توی روزی که ندا روی زمین افتاد
یه سبز ساده می پوشیم، بدون حرف بی فریاد
هنوزم پیرمردامون تو دستاشون یه دستبنده
هنوزم مادر سهراب، به امید تو میخنده
یه روزی میشه این کابوس، از این بی خوابی رد میشه
یه روز دست این ملت، از این زندونا رد میشه
یه روزی که تو میدونی، میاد و دور نمیمونه
همه دنیای من شاهد، که حرف زور نمیونه
برچسبها
آریا آرام نژاد,
نماهنگ
آهنگی از شاهین نجفی برای صانع ژاله
دانلود
mp4 - mp3
شاهین نجفی:
صانع تو تگرگی بودی از ابرها
وقتی داشت خشک میشد درخت سبز ما
تیشه زدی به ریشه این شب پرستا
مال تو شد 25بهمن ماه
خوش باشی پیش امیر و سهراب و ندا
تو کجا و کیهان و حسین بازجو کجا
نوید زردی:
مادر برخیز و گریه کن که شیون تو را محتاجم
مادر جان اشک های خون آود میخواهم
گل های آوزهای من در خاک غنوده اند
میدان مبارزه با خون من رنگین است
قسم به سیل اشک و زخم قلب که در راه مبارزه خونم ریخته شد
اهمیت ندارد،من نزد خویش سربلندم رفتن به از اینکه قلبی آغشته به خشم داشته باشم
خودفروش نبودم نزد کسی که حتی نامم را نمیداند
کسی چون برای مرگ اینگونه بی دریغ و حالاک نبود و او میداند
من کجا و حسین بازجو ( شریعتمداری)کجا؟
صانع هیچ گاه با شرف فروشان هم کاسه نبود
من قربانی مصلحت های شریعتمداری ها نمیشوم
میبینم روزی را ه او بر بالای دار آویزان است
مادر من پسری کردم و شهید راه آزادی
کبوتر خونین بال باغ سرزمینم ام مادر
نبینم که سیاه پوشیده باشی دنیا مرا و فرزاد را از یاد نمیبرد
شهید سبزم و افکار پلید از من دور است
مادر مرا ببخش که زود ترکت کردم
راه من همیشه بوی خون میداد
و فامیل پست مرا بر زمین زد
مادر یک پسرت و سفر کرد و پسر دیگرت در دستان گرگ است
سهمت سوزانده ی مادر است ای فرزند کرد
برچسبها
شاهین نجفی,
صانع ژاله,
نماهنگ
Subscribe to:
Posts (Atom)